دوشنبه،31 اوت 2010
مدتی هست که به اینترنت روی کامپیوترم دسترسی ندارم و کلا وقت آزاد بیشتری دارم که این خیلی برام خوبه بیشتر کتاب میخونم و بیشتر وقت میگذارم برای خودشناسی ولی دوست داشتم برای روز جهانی بلاگ اینجا چیزی بنویسم.
دنیای بلاگ خیلی چیزها به من داد و درهای زیادی روی من باز کرد. دوست داشتم فقط چیزی برای این روز اینجا چیزی نوشته باشم، نوشتن به کمک سایت مترجم گوگل سخته و اجازه تایپ بیشتر رو از من گرفته.
Posted at 22:55
کاش جایی پیدا می شد راجع به این موضوعات تحقیق کنه
بیست و چهار هزار اصله درخت در سال1324، 12هزار اصله درسال1374 و امسال 8288 اصله، آمار چنارهاي خيابان وليعصر در 60سال گذشته است.
یکشنبه،19 ژوئیه 2010
می دونم که افراد خیلی کمی موندن که این وبلاگ رو دنبال کنن و از اونها هم اکثرا از طریق فید و خوراک اینجا رو دنبال می کنن ولی به هر حال بیکار شدم و این بغل رو یکم خوشکلش کردم، لینک وبسایتهایی که عضوشون هستم رو به همراه یه لوگو بزرگ برای فید به صفحه اصلی و تمام صفحات داخلی اضافه کردم، فکر کنم بد نشد.
Posted at 21:48
دوشنبه، 6 ژوئیه 2010
من همینجا اعلام می کنم اگر هر کدوم از بازیهای نیمه نهایی و مسابقه پایانی رو جواد خیابانی گزارش بکنه من تلویزیون رو خاموش خواهم کرد و می رم می خوابم
Posted at 20:26
شنبه، 4 ژوئیه 2010

در شهر کوچک و یکصد و هفده هزار نفری ماستریخت در جنوب هلند، کلیسایی را تبدیل به یک کتابفروشی کم نظیر کردهاند. (منبع عکس و خبر)
-- تصاویری بیشتر از این کتابفروشی
Posted at 12:20
بعضی از این لینکهای این جستجو رو هم دنبال کنید ;)
به دور از هیاهوی جام جهانی
یکشنبه،28 ژوئن 2010
سایت ایران تلنت از سایتهایی که در زمینه استخدام فعالیت میکنه نتایج تحقیق جالبی رو با عنوان تماشای بازیهای جام جهانی و کاهش بازده شرکتها در ایران منتشر کرده که در نوع خودش خیلی جالب هست اینجا رو چک کنید.
Posted at 20:03
پنجشنبه،18 ژوئن 2010
داشتم با جاروبرقی جارو می زدم که دیدم تلویزیون چهره ژوزه ساراماگو یکی از محبوبترین نویسندههام رو داره نشون میده. جارو برقی رو خاموش کردم. بله ساراماگو در ۸۷ سالگی ما رو با کتابهاش تنها گذاشته بود. (لینک خبر) لحظهای نشستم و یه یاد اوقات خوبی که از خواندن تک تک کتابهایش داشتم ازش تشکر کردم، بلند شدم مدخل ژوزه ساراماگو در ویکی پدیا را به روز کردم و این چند خط را در اینجا بعد از پنج ماه نوشتم.
Posted at 19:59
یکشنبه،15 فوریه 2010
Posted at 14:11
سهشنبه،23 دسامبر 2009
برای بار سوم دراین سه سالی که خارج از ایران زندگی می کنم به ایران برگشتهام و طبق معمول جاهای زیادی رفتم و آدمهایی زیادی رو دیدم اما فیلمی که دیشب در سینما آزادی دیدم بالاخره دو موضوع بهم داد برای چند خطی نوشتن در اینجا.
موضوع اول خود سینما آزادی هست، همگی به خاطرمون مونده که بعد از اون آتش سوزی شوم و چند سالی که بجای سینما آزادی و شهر قصه خرابه ای می دیدیم. مدتها راجع به طرح های مختلفی که برای سینمای جدید در نظر گرفته شده می خوندیم و طرح های متفاوتی رو از معمارها در اینجا و اونجا می دیدم. و حالا این ساختمان بد ترکیب و خطرناک! حقیقتا تا الان از بودن در یک سالن سینما اینقدر ناراحت نشده بودم و حتی کمی هم می ترسیدم و باور کنید که من سالنهای سینمای زیادی رو دیدم. من در سالن شهر هنر فیلم دیدم سالنی کوچک و مکعب مستطیل شکل بدون کوچکترین زیبایی و با دو راهرو باریک که به زحمت یک نفر! دقت کنید ۱ نفر می تونه توش راه بره. راه خروج هم ترکیبی از راه پله های باریک و پله برقی بدون نشانه ای از استاندارد بودن، اصلا نمی خواهم به زمانی فکر کنم که خدایی نکرده اتفاقی بیافته و مردم بخواهد سالن رو به سرعت و سرآسیمه ترک کنند، شرم آور و مضحک هست ساختن ساختمانی به این بزرگی و با اینهمه تبلیغات در این زمانه و حتی کمی هم فکر نکردن به جان و ایمنی مردم. اطمینان دارم دوستانی که سر رشته ای از معماری دارند می توانند ایرادهای بیشتر و اساسی تری از این ساختمان بدظاهر و خطرناک بگیرند. من که شخصا سعی می کنم دیگر از سالنهای این سینما که بیشتر به تله مرگ شباهت دارند استفاده نکنم.
اما موضوع دوم فیلم کم نظیر، زیبا، دوست داشتنی و تفکربرانگیر"تنها دو باز زندگی می کنیم " هست. فیلمی بسیار پخته، ظریف و دوست داشتنی اولین کار آقای بهنام بهزادی، فیلمی سراسر از جزئیات دوست داشتنی و ملموس در نتاسب با داستان.
ماجرای فیلم داستان مردی راننده مینی بوس است در آستانه چهل سالگی که سالها پیش از دانشکده پزشکی اخراج شده و بعد از اتفاقی که برایش می افتد حالا تصمیم می گیرد در مدت هشت روز تا پایان زندگی اش تمام نکرده ها، ناگفته ها و حسرت های گذشته را که در این سالها به حسرت های بزرگی تبدیل شده اند را انجام دهد و در روز تولدش از دنیا برود.
سیامک شخصیت مرد فیلم سرشار از مرگ و سردی هست اما با آرامشی دوست داشتنی و در عین حال کمی هم ترسناک، مرگی زیبا و تاریک برعکس شهرزاد شخصیت زن فیلم سرشار از زندگی، دوست داشتن و امید است، نور.
بهنام بهزادی درگیر پزهای روشنفکری نشده و فیلمی ساخته کم نظیر در سینمای ایران، فیلمی آری از دین، فیلمی زیبا، انسانی و واقعی سرشار از دیالوگهای ناب، صحنه ها و لوکیشنهایی که با فکر انتخاب شدهاند. افسوس که صدابرداری فیلم چندان جالب نبود. پازل بازی آقای بهزادی و بردن جلو و عقب بیننده در زمان هم به قدری ماهرانه انجام شده و فیلم نامه هم به قدری صیقل داده شده است که بیننده نه تنها سردرگم نمی شود بلکه لذت هم می برد. فیلم سرشار از ریزه کاری هایی دوست داشتنی و استادانه هست برای نمونه تابلو نیمه کاره شهرزاد، تابلو مادر فوت شده سیامک روی طاقچه، مینی بوس خالی و تنهایی سیامک و چهار ماده اساطیری ایرانی اب، باد، خاک و آتش در صحنهی به آتش کشیده شدن مینی بوس.
من خیلی کم پیش اومده در اینجا فیلمی را معرفی کنم و پیشنهاد بدم برای دیدن بیشتر تئاتر معرفی کردم ولی اینبار شدیدا شما رو ترقیب می کنم به دیدن "تنها دوبار زندگی می کنیم" که در این آشفته بازار سینمای ایران و انبوه فیلمفارسی های نو غنیمتی هست.
*يكي از ديالوگهاي فيلم
منبع عکس: سایت سینمای ما
لینکهای مرتبط:
پرونده فیلم در آی ام دی بی
داستان عاشقانهی آقاي ابر و خانوم آفتاب
مرد مرده ای که یه جورایی خارج می زد
آه ای یقین یافته بازت نمی نهم!
يكي از بهترين وقتهای زندگیمان
مراسم افتتاحیهی اکران فیلم
گالری عکس فیلم
Posted at 10:31
عکسی در فوتوبلاگم از سفرم به ورشو
ولیعصری که بود
یکشنبه، 7 سپتامبر 2009

یکی از دوستان عکاسم به نام KAJ LEHMANN یک سری عکس دارد به نام: جستجو برای یافتن مرکز شهر. می خواستم فقط به این مجموعه عکس در لینکدونی لینک بدهم ترسیدم کم دیده شود. از دستش ندهید.
Posted at 22:43
شنبه، 6 سپتامبر 2009
یکم با کمک دوست لینوکس بازم سعید زبردست که واقعا ممنونش هستم. دارم ه دستی به سر و روی وبلاگ می کشم امیدوارم که این تمیزکاری ها باعث بشه من منظم تر اینجا رو به روز کنم.
Posted at 11:31
چهارشنبه، 3 سپتامبر 2009
اون روزهایی رو یادتون میاد که تفریبا هر وبسایتی کنار آدرسش آیکون نت اسکیپ رو داشت؟ اون روزهایی که دیدن یک فلش برامون خیلی جذاب بود. من که خودم به شخصه اولین صفحه ای رو که دیدم یادم هست ام اس ان سریع به آشپزخونه دویدم تا مادرم رو بیارم تا اون هم این چیز فوق الاده رو ببینه. یادم هست تا مدتی همینطور خیره شده بودم به صفحه مانیتور و برام خیلی جالب بود که اخبار لیگ فوتبال آمریکایی رو می تونستم توی اتاقم اینور دنیا ببینم.
امروز روزنامه بریتانیایی تلگراف مقاله جالبی داره در همین مورد نویسنده به کمک سایت آرشیو نگاهی داشته به بیست سایت معروف امروز در زمان شروع به کارشون. من تعدادی از این سایت ها و تصاویرشون رو که برای ما ایرانیها آشناتر هستن اینجا میارم برای دیدن باقی سایت ها به مقاله اصلی می تویند مراجعه کنید. البته باید بگم که همونطور که خواننده های تلگراف هم متذکر شدند با توجه به تاریخ بعضی از صفحات معلوم هست که اونها دقیقا مربوط به اون روز اول سایت نیستند. در هر حال کلکسیون جالبی هست و به ما یادآوری می کنه که زمان در دنیای اینترنت حتی سریعتر از دنیای ما می گذره.
۱. گوگل شروع به کار ۱۹۹۶

۲.یاهو شروع به کار ۱۹۹۴

۳. فیس بوک شروع به کار ۲۰۰۴

۴. مای اسپیس شروع به کار ۲۰۰۳

۵. ویکیپدیا شروع به کار ۲۰۰۱

۶. یوتیوب شروع به کار ۲۰۰۵

۷. اپل شروع به کار ۱۹۸۷ (تصویر مربوط به سال ۱۹۹۶ است)

۸. تویتر شروع به کار ۲۰۰۶

۹. آمازون شروع به کار ۱۹۹۵

۱۰. دل شروع به کار ۱۹۹۶

۱۱. بلاگر شروع به کار ۱۹۹۹

Posted at 18:37
یکشنبه،31 اوت 2009
امروز روز جهانی وبلاگ هست. بلاگ برای من به شخصه دریچه ای بوده و هست که با کمک اون با اشخاص و طرز فکرهایی آشنا شدم که عملا بدون واسطه وبلاگ امکان نداشت. من از این بابت همیشه خوشحال هستم که تو اون مرداد ماه گرم سال ۱۳۸۱ بعد از چند ماه کلنجار رفتن با خودم و دوستم عطا بالاخره تصمیم گرفتم وبلاگ رو شروع کنم و تا امروز هم درگیرش هستم. مرداد امسال این وبلاگ وارد هشتمین سال خودش شد.
طبق رسم این روز پنج تا از وبلاگهایی که در این سال دنبال می کردم و برام جالب بودن رو لیست می کنم:
۱. دیزی راکر: در سال ۲۰۰۹ فقط یک نوشته داشته اما هنوز هم به یادش هستم و فیدش رو دنبال می کنم به امید اینکه دوباره شروع کنه.
۲.اقتصادانه: یادداشتهای اقتصادی آقای حجت قندی. اقتصاد یکی از موضوعات مورد علاقه این چند سال اخیر من هست و ویلاگ آقای قندی هم از بلاگهای خوب در این باره.
۳.سردبیر دیپلم: از وبلاگهای صمیمی و دوست داشتنی با یک نویسنده با مرام که این روزها کم پیدا می شه شبیههشون
۴.من من: یادداشتهای جالب نریمان در مورد تقریبا همه چیز از روزمرگیهایش تا اوضاع کشور و زندگی شهری.
۵. یک پزشک: بگذارید برای آخرین بلاگ از بلاگ قدیمی و دوست داشتنی آقای دکتر مجیدی نام ببرم که حقیقتا می تونه برای بلاگرهای دیگه فارسی زبان الگو باشه با این حجم تولید محتوا و مطالب خوندی.
مطالب قدیمی من راجع به روز جهانی وبلاگ در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷
Posted at 17:05
از فوتوبلاگم
لینکدونی [جمعه،31 ژوئیه 2010] [
